تبليغاتX
میهنم ایران

21 نوامبر سال 488 ميلادي ، درست 1360 سال پيش از انتشار « مانيفست كمونيست » از سوي كارل ماركس ، مزدك عقايد اقتصادي ــ اجتماعي خود را كه نوعي سوسياليسم بود اعلام داشت و ترويج آن را آغاز كرد . مزدك پسر بامداد كه يك روحاني زرتشتي بود از شهر استخر فارس ( شيراز ) بود مدعي شد كه اين عقايد تفسير درست آموزشهاي زرتشت است كه هدفي جز نيكبختي بشر ندارد و زماني اين نيكبختي تحقق خواهد يافت كه برابري انسانها تامين شود . از اوايل قرن 19 كه عقايد مزدك مورد تحليل و تفسير انديشمندان و مورخان بزرگ قرار گرفت روز 21 نوامبر براي روشنفكران چپ ، روزي گرامي بوده است .
ادامه مطلب...
نوشته شده در  بیست و نهم آبان 1388  توسط زرتشت  | 


داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
     در دوران حكومت 36 ساله داريوش بزرگ، قلمرو ايران از دره سند ( Indus) تا سواحل ليبي در افريقا، و از شمال درياي مرمره ( Thrace در اروپا ) تا كوههاي پامير در آسيا شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز ، مصر و قسمتي از سودان بود كه به استانهاي متعدد (ساتراپي) تقسيم شده و مستقيما زير نظر حكومت مركزي و بر پايه قوانين واحد اداره مي شدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيين هاي نوروز را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند "ايران زمين" گفته اند(مادها از « ري » به سمت غرب و شمالغربي از جمله كردها و آذري ها، پارسها از منطقه ري به جنوب تاجزاير خليج فارس و از شرق تا آن سوي هندوكش و انتهاي بدخشان، و پارتها در شمال شرقي).
    مصر ساتراپي ششم ايران بود.
     كوروش بنيادگذار كشور ايران بوده است، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش بزرگ به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر مي كرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت " ايران زمين " به وجود آورده بود و مداخله در امور داخلي اعضاي اتحاديه را روا نمي داشت.
    داريوش بزرگ در كتيبه هايي كه از او باقي مانده اند با ستايش اهورا مزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شادي ها را آفريده است ، شاهي خود بر اين سرزمين پهناور را كه مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته است و در يكي از كتيبه هايش از اهورا مزدا خواسته است كه " ايران زمين " را از آفت دروغ و بلاي خشكسالي در امان دارد.

ادامه مطلب...
نوشته شده در  پنجم مهر 1388  توسط زرتشت  | 


ز فردای فرود خمینی در گورستان و چیره شدن هیچ انباشته از پوچ اش برخاک پاک ایران, آواز "قادسیۀ دوم» بر سر بسیاری از زبان ها افتاد. کشتار ننگ آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین، کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی، و سپس، یک به یک، کشتار برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم «نع» گفتند، همه و همه، نشان از یک چیز داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن! کشتار ننگ آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین, کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی, و سپس, یک به یک, کشتار برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم "نع" گفتند, همه و همه, نشان از یک چیز داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن!

See full size image

هم میهنانم، هم میهنانم,
عطاملک جوینی، تاریخ نگار بزرگ میهن مان، برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد: "آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند"! عطاملک جوینی, تاریخ نگار بزرگ میهن مان, برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد "آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند"! این جمله، با همۀ فشردگی اش، از روزن من، بزرگ ترین و گویا ترین داستان کوتاه، از تاریخ بلندِ جنایات اهل بیابان در میهن ماست؛ و من شکی در این ندارم، که در فردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز، که از همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت، تاریخ، سخنی از همین دست خواهد گفت. این جمله, با همۀ فشردگی اش, از روزن من, بزرگ ترین و گویا ترین داستان کوتاه, از تاریخ بلند جنایات اهل بیابان در میهن ماست; و من شکی در این ندارم, که در فردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز, که از همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت, تاریخ, سخنی از همین دست خواهد گفت.

ایرانیان، ایرانیان,
دیگر بس است، امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است. دیگر بس است, امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است. هزاره ای نوین آغاز شده است و ما، که هم به علت های بیرونی و هم به علت های درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم، در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی ایستاده ایم. هزاره ای نوین آغاز شده است و ما, که هم به علت های بیرونی و هم به علت های درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم, در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی ایستاده ایم. این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف، و به گزینش در مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم: این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف, و به گزینش در مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم:


عزیزانم، عزیزانم,
بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر، از هر تیره و طایفه وطبقه، با هر زبان و دین و باور، مشق های ناکردۀ تاریخی مان را، چه در پهنۀ فرهنگ، و چه در زمینۀ سیاست، یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را، که شایستۀ بسته شدن شان می انگاریم، یکبار برای همیشه، بربندیم. بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر, از هر تیره و طایفه وطبقه, با هر زبان و دین و باور, مشق های ناکردۀ تاریخی مان را, چه در پهنۀ فرهنگ, و چه در زمینۀ سیاست, یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را, که شایستۀ بسته شدن شان می انگاریم, یکبار برای همیشه, بربندیم.

چرا که دست کم، من، به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که فرزندان کورش را، چون یک تکه گوشت قربانی، از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس! چرا که دست کم, من, به سهم خود, دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که فرزندان کورش را, چون یک تکه گوشت قربانی, از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس!

چرا که دست کم، من به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند، و نام این توحش برهنه را نیز، با بی شرمی و جهالت تمام، «جهاد فی سبیل الله» گذارند. چرا که دست کم, من به سهم خود, دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند, و نام این توحش برهنه را نیز, با بی شرمی و جهالت تمام 'جهاد فی سبیل الله »گذارند.

این چنین است، که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت فقیه، به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است؛ چرا که این نهاد، یعنی نهاد دین، بی هیچ شکی، امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی ایستاده است، نه تنها برای ایران، بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی؛ گزینش این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن، و یا در کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن! این چنین است, که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت فقیه, به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است; چرا که این نهاد, یعنی نهاد دین, بی هیچ شکی, امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی ایستاده است, نه تنها برای ایران, بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی; گزینش این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن, و یا در کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن!

آقایون، آقایون,
روی سخن من با شما، و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین، هزار و چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی، و سی سال است که بطور یکراست بر این بوم فرمان می رانید، بدین پرسش های زمینی من ایرانی، که اگر می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید، پاسخ دهید: روی سخن من با شما, و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین, هزار و چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی, و سی سال است که بطور یکراست بر این بوم فرمان می رانید, بدین پرسش های زمینی من ایرانی, که اگر می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید, پاسخ دهید:

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک، اینچنین به چشم بیگانه می نگرید؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک, اینچنین به چشم بیگانه می نگرید?

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران، رفتاری را روا می دارید که گویی، کودک سرراهی تاریخ است؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران, رفتاری را روا می دارید که گویی, کودک سرراهی تاریخ است?

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید?

چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی، به چشم بنده و موالی و صغیر می نگرید، کودک اش را به بیگاری می کشید، زن اش را در چهارگوشۀ جهان به فروش می گذارید و از گُردۀ مَرداش تسمه بر می کشید؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی, به چشم بنده و موالی و صغیر می نگرید, کودک اش را به بیگاری می کشید, زن اش را در چهارگوشۀ جهان به فروش می گذارید و از گردۀ مرداش تسمه بر می کشید?

آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که تجاوز به عنف را، بر دختر و پسر ایرانی، مجاز می شمارید؟ آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که تجاوز به عنف را, بر دختر و پسر ایرانی, مجاز می شمارید?

آقایون، آقایون,
امروز، این شما و فقط شما هستید که بر ایران ما فرمان می رانید، پس در نهایت، این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید، که باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید: بنابراین چرا سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید؟ امروز, این شما و فقط شما هستید که بر ایران ما فرمان می رانید, پس در نهایت, این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید, که باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید: بنابراین چرا سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید? چرا، شما به عنوان علمای عرصۀ دین و نگهبانان وجدان، در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این سرزمین می رود خود را به ناآگاهی می زنید؟ چرا, شما به عنوان علمای عرصۀ دین و نگهبانان وجدان, در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این سرزمین می رود خود را به ناآگاهی می زنید?

چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتد ملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده است و چرا دست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه، بر مهدی ها و ترانه های میهن می رود نمی زنید؟ چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتد ملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده است و چرا دست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه, بر مهدی ها و ترانه های میهن می رود نمی زنید? چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ، که پشیزی برای کرامت انسان ارزش قائل نیست، نمی ایستید؟ چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ, که پشیزی برای کرامت انسان ارزش قائل نیست, نمی ایستید? به راستی چرا؟ به راستی چرا? و به من بگویید، انگیزۀ این بی تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست؟ و به من بگویید, انگیزۀ این بی تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست?

آقایان روحانی، آقایان روحانی,
من، به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد، فارغ از اینکه از آن کدام ملت و فرهنگ باشد، احترام می گذارم، و البته، در برابر هر ایمانی، که انسان را، به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد، می ایستم. من, به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد, فارغ از اینکه از آن کدام ملت و فرهنگ باشد, احترام می گذارم, و البته, در برابر هر ایمانی, که انسان را, به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد, می ایستم. پس تکلیف خود را روشن کنید، چرا که تکلیف من، چون روز، روشن است: پس تکلیف خود را روشن کنید, چرا که تکلیف من, چون روز, روشن است:

من، میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی متعالی قربانی شود، بی هیچ شک و گمانی، نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت لُخم انسان، بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کوروش را می گیرم. من, میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی متعالی قربانی شود, بی هیچ شک و گمانی, نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت لخم انسان, بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده, جانب فرزند نگونبخت کوروش را می گیرم. وسلام! وسلام!

خداوند نگهدار ایران باد خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی رضا پهلوی
---------------------------------------- ----------------------------------------

دبیرخانۀ رضا پهلوی دبیرخانۀ رضا پهلوی
سه شنبه 17 شهريور 1388 سه شنبه 17 شهريور 1388 /درج بیانیه رضا پهلوی در وبلاگم نشان از تا یید  او نیست /زرتشت رهنما/

نوشته شده در  بیستم شهریور 1388  توسط زرتشت  | 


آنچنان به ايران علاقمندم كه حتي تماميت ” بهشت ” را به يك وجب خاك ايران ؛ معاوضه نميكنم
عارف قزويني 
نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1388  توسط زرتشت  | 


اندرزنامه‌ي اردشير بابكان پس از اوستا كهن‌ترين نوشته‌اي است كه به صورت كتاب از روزگار پيش از اسلام برجاي مانده است. اين اندرزنامه را ابوعلي مسكويه در كتاب تجارب الامم (آزمايش‌هاي مردمان) به زبان عربي برگردانده و فردوسي آن را به زبان شعر در شاهنامه آورده است. اندرزنامه‌ي اردشير را مي‌توان منشور سياسي ساسانيان دانست كه فرمانرواياني مانند خسرو انوشيروان با پيروي از آن توانستند در كشورداري سرآمد فرمانروايان روزگار خويش شوند. در اين‌جا بخش‌هايي از اين اندرزنامه از روي ترجمه‌ي دكتر ابوالقاسم امامي (سروش، 1368) بازنويسي و عنوان‌بندي شده است.  

  ز دانا سخن بشنو اي شهريار      جهان را بدين گونه آباددار

  اردشير بابكان


ادامه مطلب...
نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1388  توسط زرتشت  | 


مهمترين رويدادهاي ايران و جهان :
محاسبات تقويمي تازه بر پايه نوشته هاي يونانيان و روميان عهد باستان نشان مي دهد كه 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد دوران پادشاهي داريوش بزرگ ميترا mitra ]در زبانهاي اروپايي mithra] از سوي دربار هخامنشي پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت، به عنوان مظهر (سمبل) نور (آفتاب)، مهر و دانايي رسميت يافت. محاسبات تقويمي تازه بر پايه نوشته هاي يونانيان و روميان عهد باستان نشان مي دهد كه 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد دوران پادشاهي داريوش بزرگ ميترا تاج] در زبانهاي اروپايي mithra] از سوي دربار هخامنشي پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت ، به عنوان مظهر (سمبل) نور (آفتاب) مهر و دانايي رسميت يافت.

ميترا كه اينك نام صدها هزار زن در سراسر جهان است، هزاران سال پيش، از خدايان آرين هاي جنوبي بود كه پس از پيدايش آيين زرتشت و رسميت يافتن آن، از قرن ششم پيش از ميلاد مقام خدايي را از دست داد كه با مصوبه 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد نماد مهرورزي، محبت، صميميت و دوستي شد و قرار شد اين صفات كه تا آن زمان اختصاص به ايرانيان داشت، جهاني شوند. ميترا كه اينك نام صدها هزار زن در سراسر جهان است ، هزاران سال پيش ، از خدايان آرين هاي جنوبي بود كه پس از پيدايش آيين زرتشت و رسميت يافتن آن ، از قرن ششم پيش از ميلاد مقام خدايي را از دست داد كه با مصوبه 29 اوت 500 سال پيش از ميلاد نماد مهرورزي ، محبت ، صميميت و دوستي شد و قرار شد اين صفات كه تا آن زمان اختصاص به ايرانيان داشت ، جهاني شوند. به علاوه هر سال در روز مهر از ماه مهر (جشن مهرگان) تدابيري بكار گرفته شود (مثلا سخنراني و اندرز گفتن) تا مهر و دوستي و نور و دانايي در دلها تقويت شود و نهال مهرورزي پرورش يابد و پندار بد، دشمني ورزيدن و ظلمت نهي گردد. و از اين زمان بود كه انتخاب نام ميترا براي افراد، عمومي و عادي شده است كه پس از گذشت قرون و اعصار ميترا به "مهري مهربانو" و ميتراداد به مهرداد تبديل شده است. به علاوه هر سال در روز مهر از ماه مهر (مهرگان جشن) تدابيري بكار گرفته شود (مثلا سخنراني و اندرز گفتن) تا مهر و دوستي و نور و دانايي در دلها تقويت شود و نهال مهرورزي پرورش يابد و پندار بد ، دشمني ورزيدن و ظلمت نهي گردد. و از اين زمان بود كه انتخاب نام ميترا براي افراد ، عمومي و عادي شده است كه پس از گذشت قرون و اعصار ميترا به "مهري مهربانو" و ميتراداد به مهرداد تبديل شده است.

هخامنشيان از ميترائيسم كه آيين زرتشت جاي آن را گرفته بود برداشت ديگري هم كردند و آن، جهاني كردن اين برداشت به عنوان يك عامل مبارزه دروني با شيطان، ناداني، بدي ها، تاريكي و ستم بود. هخامنشيان از ميترائيسم كه آيين زرتشت جاي آن را گرفته بود برداشت ديگري هم كردند و آن ، جهاني كردن اين برداشت به عنوان يك عامل مبارزه دروني با شيطان ، ناداني ، بدي ها ، تاريكي و ستم بود. تا به اين وسيله مردم از جنگ و خونريزي بيزار شوند و مسائل راه حل انساني به دست آورد و به تدريج اين نوع ميترائيسم را در آسياي غربي و اروپا ترويج و گسترش دادند به گونه اي كه مكتب رومي ها و به ويژه ايلريها (مردم ساكن يوگوسلاوي) قرار گرفت و تا زماني كه مسيحيت خود را با آن هماهنگ نكرد موفق نشد در قلمرو روم پذيرفته شود و گسترش يابد. تا به اين وسيله مردم از جنگ و خونريزي بيزار شوند و مسائل راه حل انساني به دست آورد و به تدريج اين نوع ميترائيسم را در آسياي غربي و اروپا ترويج و گسترش دادند به گونه اي كه مكتب رومي ها و به ويژه ايلريها (مردم ساكن يوگوسلاوي ) قرار گرفت و تا زماني كه مسيحيت خود را با آن هماهنگ نكرد موفق نشد در قلمرو روم پذيرفته شود و گسترش يابد.

واژه هاي مهر به مفهوم محبت، مهربان، نامهربان، مهرباني كردن و نظاير آن از همان زمان واختصاصا ميان ايرانيان باقي مانده است و به همين دليل هنوز ايرانيان در سراسر جهان خود را مهربانتر از ساير ملل مي دانند و به مهربان بودن شهرت يافته اند. واژه هاي مهر به مفهوم محبت ، مهربان ، نامهربان ، مهرباني كردن و نظاير آن از همان زمان واختصاصا ميان ايرانيان باقي مانده است و به همين دليل هنوز ايرانيان در سراسر جهان خود را مهربانتر از ساير ملل مي دانند و به مهربان بودن شهرت يافته اند.
نوشته شده در  هفتم شهریور 1388  توسط زرتشت  | 


راز پیروزی اسکندر بر ایران

 

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستاصل بود. از مشاوران خود پرسید که :چگونه می شود بر ملتی که از ملت من بیشتر می فهمند حکومت کرد؟

یکی از مشاورانش می گوید:

کتابهایشان را بسوزان ، بزرگان و خرمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند.

اما ظاهراً یکی از مشاوران ( به قول برخی ، ارسطو) پاسخ می دهد که :

نیازی به چنین کاری نیست.

از میان  مردم آن سرزمین ، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند  را به کارهای بزرگ بگمار،

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگذار توخواهند بود وهیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.

فهمیده ها و باسوادها هم یا به سرزمین های دیگر کوچ می کنند یا خسته و سر خورده ،

عمر خود را تا لحظه مرگ ،  در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد.

 

"سرزمین من "

 

بی آشیانه گشتم
خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم
شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من
از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد
شعر و ترانه من 

سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من

بی سرود و بی صدایی

سرزمین من

کی غم تو را سروده ؟

سرزمین من 

ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نمیشه
بی تو گزاره من
گنج تو را ربودند
از
پی  اشرف خویش
قلب تو را شکسته
هر که به نوبت خویش
سرزمین من

کی غم تو را سروده؟

سرزمین من

کی ره تو را گشوده ؟
سرزمین من
کی به تو وفا نموده ؟

سرزمین من

                                      سرزمین من.................

 

نوشته شده در  سی ام مرداد 1388  توسط زرتشت  | 


 تاريخ کهنسال پر سرور و غرور ايرانزمين ، همانگونه که در آثار اديبان و فرهنگ زنان و مردان ايران آمده است ، مشحون از شادی و شادمانی و جشن و پايکوبی و سرور است.

هرچند در طول ِ تاريخ ِ ايران، بيگانه گان، به دفعات ِ گوناگون بر اين سرزمين تاختند و کشتند و خوردند و بردند و ويران کردند و شادی و شادمانی را بر مردم عزا نمودند. هرچند در طول تاريخ ايران ، بيگانه گان ، به دفعات گوناگون بر اين سرزمين تاختند و کشتند و خوردند و بردند و ويران کردند و شادی و شادمانی را بر مردم عزا نمودند. اما هر بار اين فرهنگ ِ شادی آفرين ِ پرشکوه ِ ايرانيان بوده است که توانسته است بر هر چه غم و اندو فايق آيد و شادی و شادمانی را در هر سرايی جاری و در هر مکانی ساری کند. اما هر بار اين فرهنگ شادی آفرين پرشکوه ايرانيان بوده است که توانسته است بر هر چه غم و اندو فايق آيد و شادی و شادمانی را در هر سرايی جاری و در هر مکانی ساری کند.

بی گمان فرهنگ گوهر آفرين و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ايران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گويی و شاد رقصی. بی گمان فرهنگ گوهر آفرين و سنن سالار ملی ملت ايران ، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گويی و شاد رقصی. و فرهنگ عزا و ماتم و مصيبت و گريه و سينه زنی و قمه زنی را در آن، جايگاهی نبوده و نيست. و فرهنگ عزا و ماتم و مصيبت و گريه و سينه زنی و قمه زنی را در آن ، جايگاهی نبوده و نيست.

زيرا ايرانيان در هرماه، يک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند. زيرا ايرانيان در هرماه ، يک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه ، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.

نام اين جشن ها، در تاريخ ايرانيان فروردينگان، ارديبهشتگان، خردادگان، تيرگان، امردادگان، شهريورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، ديگان، بهمنگان و اسفندگان ثبت شده است. نام اين جشن ها ، در تاريخ ايرانيان فروردينگان ، ارديبهشتگان ، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان ، شهريورگان ، مهرگان ، آبانگان ، آذرگان ، ديگان ، بهمنگان و اسفندگان ثبت شده است. بنابراين با برگزاری ِ اين جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دلفروز ِ نوروز و سده و يلدا و چهار شنبه سوری و سیزده بدر و و و، ديگر جايی برای ناله و ماتم نبود که امروز در جای جای ِ جان ِ جامعه، جار زده می شود تا تمامی ِ سال را زانوی غم و ماتم، بغل بگيرند و بر نادانی و بدبختی خود گريه و زاری کنند. بنابراين با برگزاری اين جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دلفروز نوروز و سده و يلدا و چهار شنبه سوری و سیزده بدر و و و ، ديگر جايی برای ناله و ماتم نبود که امروز در جای جای جان جامعه ، جار زده می شود تا تمامی سال را زانوی غم و ماتم ، بغل بگيرند و بر نادانی و بدبختی خود گريه و زاری کنند.

وقتيکه نور و روشنايی و آتش، مظهر و نماد ِ عشق ِ شورانگيز ِ شادمانی، در شب ِ شراب ِ ارغوانی، در باور های فرهنگ ِ گوهرآفرين نياکانمان، در کهن ديار ِ جانان نقش بسته بود، بر تاريکی وتيرگی و سياهی و ظلمت بوده است که دريده شوند و از جای جای ِ جان ِ جامعه ِ جاندار ِ جانان، گور خود را گم کنند. وقتيکه نور و روشنايی و آتش ، مظهر و نماد عشق شورانگيز شادمانی ، در شب شراب ارغوانی ، در باور های فرهنگ گوهرآفرين نياکانمان ، در کهن ديار جانان نقش بسته بود ، بر تاريکی وتيرگی و سياهی و ظلمت بوده است که دريده شوند و از جای جای جان جامعه جاندار جانان ، گور خود را گم کنند.

و بر خورشيد روشنايی گستر بود که سفره ی نور و گرما را در دلها، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کند. و بر خورشيد روشنايی گستر بود که سفره ی نور و گرما را در دلها ، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کند.

پس بيهوده نيست که سراسر ِ زندگی مردم پهن ِ دشت ِ ايرانزمين بر بستر ِ شاد خوانی و شاد خواری و شاد گويی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه ی نياکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزيزان ِ خود لباس سفيد می پوشيدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزيز ِ از دست رفته را بايد در زنده گان شکوفا کرد و به همين مناسبت سراسر ِ روزهای ِ سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند. پس بيهوده نيست که سراسر زندگی مردم پهن دشت ايرانزمين بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گويی و شاد رقصی ، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه ی نياکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزيزان خود لباس سفيد می پوشيدند و باور داشتند که شادمانی فروخفته در عزيز از دست رفته را بايد در زنده گان شکوفا کرد و به همين مناسبت سراسر روزهای سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.
آری: آری :
امرداد ماه فرا می رسد و گرمی و پختگی ِ همه سويه ی ِ جهانش در اوج، دلبر است. امرداد ماه فرا می رسد و گرمی و پختگی همه سويه ی جهانش در اوج ، دلبر است.

طبيعت ِ سبز در اين ماه ِ بی مرگی، تمامی پاره های ِ جگر خود را، به بازار چشمان عرضه می کند. طبيعت سبز در اين ماه بی مرگی ، تمامی پاره های جگر خود را ، به بازار چشمان عرضه می کند.
فراوانی و فزونی ِ آفريده های زمين، چشم و دل ِ عاشقان ِ زندگی ِ شاداب را آفتابی می کند و نور می گستراند و ماهتاب را در شام ِ شب ِ شيدايان، برهنگی ماه را، چراغ، آويزان. فراوانی و فزونی آفريده های زمين ، چشم و دل عاشقان زندگی شاداب را آفتابی می کند و نور می گستراند و ماهتاب را در شام شب شيدايان ، برهنگی ماه را ، چراغ ، آويزان.

گلها، با پرهای رنگا رنگينشان، خندان، در باغ ِ پر طراوت ِ انار، عصاره ی دل انگيز ِ جانشان را در هوا، معطر می کنند. گلها ، با پرهای رنگا رنگينشان ، خندان ، در باغ پر طراوت انار ، عصاره ی دل انگيز جانشان را در هوا ، معطر می کنند.

چلچله ها جوجه هايشان را به پر ِ پرواز بالغ می کنند و خود در آسمان اوج می گيرند تا برای يافتن بهاری، به سرزمين ِ ديگر، مهاجرت کنند. چلچله ها جوجه هايشان را به پر پرواز بالغ می کنند و خود در آسمان اوج می گيرند تا برای يافتن بهاری ، به سرزمين ديگر ، مهاجرت کنند.

دريا ، آرام و رام، سينه ی آبی و نيلگونش را پذيرای ِ ازدحام ِ عاشقان ِ آب است و عطش ِ آفتاب ِ داغ ِ درون ِ جان ِعاشقان را در خنکی خود، می شويد و رفع عطش می کند. دريا ، آرام و رام ، سينه ی آبی و نيلگونش را پذيرای ازدحام عاشقان آب است و عطش آفتاب داغ درون جان عاشقان را در خنکی خود ، می شويد و رفع عطش می کند.

زيبا رويان، بال در گردن ِ عاشقان، ساحل ِ خيساب ِ شاداب را خرامان خرامان، در زير نور ِ مهتاب، عشق افشان، بذر ِ زندگی ِ شادمان می پاشند تا عشق ِ جوان ِ فردا بشکفد و فرداهای ديگر را، عشقستانی از گلهای ِ هميشه عاشق ِ بهار ببخشند. زيبا رويان ، بال در گردن عاشقان ، ساحل خيساب شاداب را خرامان خرامان ، در زير نور مهتاب ، عشق افشان ، بذر زندگی شادمان می پاشند تا عشق جوان فردا بشکفد و فرداهای ديگر را ، عشقستانی از گلهای هميشه عاشق بهار ببخشند.

کرم های ِ ابريشم پس از پختگی و رسايی زندگی ِ بيرونی، به گوشه ای در لایجای ِ برگ های ِ شاخه ها پناه می برند تا دور از نگاه ديگران در پيله خود فرو روند و خوابی خوش تا بهار آينده را به چشمانش بياورند. کرم های ابريشم پس از پختگی و رسايی زندگی بيرونی ، به گوشه ای در لایجای برگ های شاخه ها پناه می برند تا دور از نگاه ديگران در پيله خود فرو روند و خوابی خوش تا بهار آينده را به چشمانش بياورند.

طراوت ِ سرشار ِ کوهسار و جويبار، بی قراران ِ آب و چمن و چای زار را به خود فرا می کشد تا در زلالی ِ آب، صفای ِ چمنزار و نسيم ِ معطر ِ چای زار، اکسيژن ِ بی مرگی ِ امرداد را در جانشان فرو دهند و شاداب - چون آينه و آب - صميميت ِ دلدادگی ِ زندگی ِ سبز را، در سر سرای ِ عاشقان ِ بی قرار، عشق افشان کنند. طراوت سرشار کوهسار و جويبار ، بی قراران آب و چمن و چای زار را به خود فرا می کشد تا در زلالی آب ، صفای چمنزار و نسيم معطر چای زار ، اکسيژن بی مرگی امرداد را در جانشان فرو دهند و شاداب -- چون آينه و آب -- صميميت دلدادگی زندگی سبز را ، در سر سرای عاشقان بی قرار ، عشق افشان کنند.

ستارگان ِ بی شمار ِ آسمان ِ امردادگان، چون شهرهای پر زرق و برق ِ جهان، تمامی ِ سطح آسمان را چراغ فرش می کنند و ازدحام ِ چشمک ِ ستارگان، هر دلباخته ی بی قرار را نگار ِ رخ انار، در سفره دل می نشاند. ستارگان بی شمار آسمان امردادگان ، چون شهرهای پر زرق و برق جهان ، تمامی سطح آسمان را چراغ فرش می کنند و ازدحام چشمک ستارگان ، هر دلباخته ی بی قرار را نگار رخ انار ، در سفره دل می نشاند .

هوای ِ مطبوع ِ نبمه شبان ِ امرداد ماه، شب ِ زنده داران ِ عاشق ِ می و مستی را رُخ، گلگون می کند و آواز ِ غزل ِ عشق را چون عسل در گوش ِ جان، شيرين و شکربار، شهد می ريزد. هوای مطبوع نبمه شبان امرداد ماه ، شب زنده داران عاشق می و مستی را رخ ، گلگون می کند و آواز غزل عشق را چون عسل در گوش جان ، شيرين و شکربار ، شهد می ريزد.
آری: آری :

امرداد ماه می آيد تا زندگی ِ بی مرگ ِ عاطفه ی سبز شادمان را بر عاشقان ِ گل و آب و آينه جاودان - عشق باران کند. امرداد ماه می آيد تا زندگی بی مرگ عاطفه ی سبز شادمان را بر عاشقان گل و آب و آينه جاودان -- عشق باران کند.
***** *****
می دانيم که نياکانمان در دوران ِ باستان، هر روز را که با نام ِ ماه يکی می شد آن روز را جشن می گرفتند. می دانيم که نياکانمان در دوران باستان ، هر روز را که با نام ماه يکی می شد آن روز را جشن می گرفتند.

بنا براين سوای ِ جشنهای ملی و فراملی ِ نوروز، سده، يلدا، سوری، سيزده بدر و چند جشن ديگر، ۱۲ جشن ماهانه بود که در ۱۲ ماه ِ سال برگزار می شد. بنا براين سوای جشنهای ملی و فراملی نوروز ، سده ، يلدا ، سوری ، سيزده بدر و چند جشن ديگر ، 12 جشن ماهانه بود که در 12 ماه سال برگزار می شد.

يکی از اين جشن های دوازده گانه، جشن امردادگان بود که در روز هفتم امرداد ماه سالشمار ِ نیاکانمان، برگزار می گرديد. يکی از اين جشن های دوازده گانه ، جشن امردادگان بود که در روز هفتم امرداد ماه سالشمار نیاکانمان ، برگزار می گرديد.

ولی امروز اين جشن نه در هفتم، بلکه در سوم امرداد ماه برگزار می گردد. ولی امروز اين جشن نه در هفتم ، بلکه در سوم امرداد ماه برگزار می گردد. دليل اين اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ ديروز با امروز، تغيير سال شمار ِ نياکانمان در امروز است. دليل اين اختلاف زمان بر گزاری ديروز با امروز ، تغيير سال شمار نياکانمان در امروز است. زيرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسيم می شد. زيرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسيم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و يک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بيست و نه روز واگر سال کبيسه باشد به سی روز تقسيم می گردد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و يک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بيست و نه روز واگر سال کبيسه باشد به سی روز تقسيم می گردد. به همين دليل جشن امردادگان، نسبت به سال شمار ديروز، چهار روز جلوتر، يعنی سوم امرداد ماه برگزار می شود که اين روز منطق با روز هفتم امرداد ماه، در دوران ِ نياکانمان است. به همين دليل جشن امردادگان ، نسبت به سال شمار ديروز ، چهار روز جلوتر ، يعنی سوم امرداد ماه برگزار می شود که اين روز منطق با روز هفتم امرداد ماه ، در دوران نياکانمان است.

بطوريکه ابوريحان بيرونی در آثارالباقيه در باره نگهبانی امشاسپند امرداد از گياهان می گويد: بطوريکه ابوريحان بيرونی در آثارالباقيه در باره نگهبانی امشاسپند امرداد از گياهان می گويد :
مردادماه که روز ِ هفتم ِ آن مرداد روز است و آن روز را به انگيزه ی پيش آمدن دو نام با هم جشن می گرفتند. مردادماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگيزه ی پيش آمدن دو نام با هم جشن می گرفتند. معنای مرداد آن است که مرگ و نيستی نداشته باشد و مرداد فرشته ای است که به حفظ ِ گيتی و اقامه ی غذاها و دوايی که اصل آن نبات است و مزيد جوع و ضرر و امراض هستند، موکل است. معنای مرداد آن است که مرگ و نيستی نداشته باشد و مرداد فرشته ای است که به حفظ گيتی و اقامه ی غذاها و دوايی که اصل آن نبات است و مزيد جوع و ضرر و امراض هستند ، موکل است.

خيام در نوروز نامه می نويسد: خيام در نوروز نامه می نويسد :

مرداد ماه يعنی خاک، داد ِ خويش بِداد از بَرها وميو های پخته که در وی به کمال رسد و نيز هوا در وی مانند غبار ِ خاک باشد و اين ماه ميانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد. مرداد ماه يعنی خاک ، داد خويش بداد از برها وميو های پخته که در وی به کمال رسد و نيز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب ، مر برج اسد را باشد.
اين جشن سزاوار ِ شادمانی ونشاط ِ بی مرگی، امروز به غلط تحت نام مردادگان، در بين مردم رايج است. اين جشن سزاوار شادمانی ونشاط بی مرگی ، امروز به غلط تحت نام مردادگان ، در بين مردم رايج است. زيرا مرداد به معنی نيستی و مرگ است اما وقتيکه حرف الف، اول آن قرار می گيرد آن را نفی می کند و به بی مرگی و جاودانگی، تغيير معنی می دهد. زيرا مرداد به معنی نيستی و مرگ است اما وقتيکه حرف الف ، اول آن قرار می گيرد آن را نفی می کند و به بی مرگی و جاودانگی ، تغيير معنی می دهد.

زيرا امرتات در زبان اوستايی و امرداد در زبان پهلوی، از ششمين امشاسپندان و يکی از صفات اهورامزدا در گات ها است که دلالت بر بی مرگی و جاودانگی و زوال ناپذيری اهورا مزدا دارد. زيرا امرتات در زبان اوستايی و امرداد در زبان پهلوی ، از ششمين امشاسپندان و يکی از صفات اهورامزدا در گات ها است که دلالت بر بی مرگی و جاودانگی و زوال ناپذيری اهورا مزدا دارد.

امشاسپند ِ جاودانگی ِ امرداد همواره در کنار امشاسپند ِ رسايی ِ خرداد، نگهبان آب و گياه هستند. امشاسپند جاودانگی امرداد همواره در کنار امشاسپند رسايی خرداد ، نگهبان آب و گياه هستند.

بطوريکه در گزارش دفتر پهلوی ی بندهشن، پيرامون نگهبانی امشاسپند امرداد از گياهان، چنين می خوانيم: بطوريکه در گزارش دفتر پهلوی ی بندهشن ، پيرامون نگهبانی امشاسپند امرداد از گياهان ، چنين می خوانيم :

امرداد ِ بی مرگی، سرور ِ گياهان ِ بی شما راست. امرداد بی مرگی ، سرور گياهان بی شما راست است. زيرا او را به گيتی، گياه خويش است. زيرا او را به گيتی ، گياه خويش است. گياهان را بروياند و رمه ی گوسفندان را افزايد. گياهان را بروياند و رمه ی گوسفندان را افزايد. زيرا آفريدگان از او خورند و زيست کنند. زيرا آفريدگان از او خورند و زيست کنند. به فرش کرت ( روز رستاخيز ) نيز انوش ( بی مرگی ) را از امرداد آرايند. به فرش کرت (روز رستاخيز) نيز انوش (بی مرگی) را از امرداد آرايند. کسی که گياه را آرامش بخشد يا بيازارد، آنگاه امرداد از او آسوده يا آزرده بود. کسی که گياه را آرامش بخشد يا بيازارد ، آنگاه امرداد از او آسوده يا آزرده بود. او را همکار ر َشن ( ايزد عدالت ) اشتار ( ايزد بانوی راستی و درستی ) و زامياد ( ايزد زمين ) است. او را همکار ر شن (ايزد عدالت) اشتار (ايزد بانوی راستی و درستی) و زامياد (ايزد زمين) است.

و در اين باره در زراتشت نامه چنين سروده شده است: و در اين باره در زراتشت نامه چنين سروده شده است :

چو گفتار خردادش آمد به سر چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پيش تر همان گاه امرداد شد پيش تر
سخن گفت در باره رستنی سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گويد ابا هر تنی که زرتشت گويد ابا هر تنی
نبايد به بيداد کردن تباه نبايد به بيداد کردن تباه
به بيهوده بر کندن از جايگاه به بيهوده بر کندن از جايگاه
کزو راحت مردم و چار پاست کزو راحت مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه خداست تبه کردن او ، نه راه خداست

آری: آری :

وقتی آب است، زندگی موج می زند وقتی آب است ، زندگی موج می زند
روييدنی سبز می شود روييدنی سبز می شود
باغ و بوستان پر گل و بر باغ و بوستان پر گل و بر
چارپايان سير و پروار چارپايان سير و پروار
آدميان از شادی سرشار آدميان از شادی سرشار
و اين است رمز جاودانگی و اين است رمز جاودانگی

نوشته شده در  دوم مرداد 1388  توسط زرتشت  | 


نوشته شده در  پانزدهم تیر 1388  توسط زرتشت  | 


اگر زحمتی نیست!!!!

 

از مسئولین محترم قوه قضائیه ، نیروی انتظامی ،  و صدا و سیما وبسیج

که در این ایام  زحمت بسیار کشیده و تمام قدرت خود را نشان داده

 و ارازل و اوباشی که به آن بسیجی مظلوم حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم

قرار داده بودند را دستگیر کردند و ملت ایران را از ناامنی نجات داده کمال تشکر را داریم.

 در آخر از این عزیزان عاجرانه درخواست می کنیم

 اگر جایی کاری ندارند  و وقت گرانبهایشان تلف نمی شود

قاتلین این مادر مرده های بیچاره زیر را هم که سالهاست خانواده شان منتظر هستند که

قاتلینشان پیدا شود و دستشان به هیچ جا بند نیست را از بلا تکلیفی نجات دهند.

 مرا ببخشید که این درخواست کوچک را از شما می خواهم و وقت با ارزشتان را با این

درخواست های کوچک می گیرم.

 

ابراهیم زال زال  احمد تفضلی   احمد میرعلایی   فاروق فرساد   اسقف هوسپیان

                                                                                          

 

    امیر غفوری     پروانه اسکندری     پیروز دوانی          جواد صفار      

 

حسن فتاح پور حسین برازنده  داریوش فروهر حسین شریفی حمید حاجی زاده

                                                                       

 

    دکتر سامی   دکتر احمد صیاد  دکتر محمد ضیایی  عبدالعزیز کاظمی  فرود بوربور

 

 زهره ایزدی   دکتر مجید شریف  سعیدی سیرجانی سیامک سنجری  شبنم حسینی

  

 امیر علایی            صانعی و کلانتری   

محمد جعفر پوینده . زهرا بنی یعقوب . فریدون فروهری . غفار حسینی . محمد مختاری.

حسین سرشار. زهرا کاظمی . کارون حاجی زاده . کشیش میکاییلیان . کشیش دیباج .

محمد تقی زهتابی .مرتضی علیان . مجتبی مهراسبی . مریم متقی . فرزین مقصودلو .

محمود میدانی . فاطمه قائم مقامی. شهدای محفلی کرمان. شهدای ۱۸ تیر.فریدون فرخزاد.

و............................................................................................................................بر گرفته از وبلاگ فرید صلواتی

نوشته شده در  دوازدهم تیر 1388  توسط زرتشت  |